نمیدونم میبرم یا نه

درخواست حذف این مطلب
همیشه در اوج ناامیدی و به بن بست رسیدن،یه نوری ته قلبم روشنه..یه کور سو...نمیدونم چیه!!اسمش چیه!!بیخیالی،بی تفاوتی یا یه چیز دیگه..انگار به من میگه بلند شو،هنوز زوده برای افتادن و جا زدن.زوده برای از میدون بیرون شدن....تا حالا در حد توانم،تنها جنگیدم..بازم میجنگم.خدا کنه بتونم که بجنگم...نمیدونم میبرم یا نه!!!

اب شدن رفتن توی زمین...

درخواست حذف این مطلب
واقعا کجایین شما معلوم هس؟؟!!!! لااله الا الله...

داستان طنز به لهجه زیبای کرمونی..

درخواست حذف این مطلب
ور دور هم دوشتیم یه کفتو اوماچو کرویی میخوردیم ، مادرم گف: دردابلات ای پیاله رم وردار ببر ور فاطی همسایه مون اشکم داره الان بوش خورده ور دماغش ، هوس کرده. آغا مامم خود ای دمپایووا نایلونی و شلوارو کردی شوفری ورخستادیم ، رفتیم درخونشون. همتو که در زدیم دیدیم ، ننو یه دخترو خوشکلویی دره واکرد. مامم هی عین میخ طویله ای داریم ، سیلش میکنیم . همچی مث دسته جوغنی که خورده باشه ور تو مدنگ سرم. ایتوری شده بودم. دگه هچی یادم نی. تاصباصبش کلگیجو میرفتم… مادرم میگف: ننا رضایو حکما چشمت زدن . بیا ننو نظرته بگیرم بلکن چاق بشی.!!! نادون خدا راه نمیبرد دل رضایوش بردن. یه ساتوئی سرشنگ بودم مثه ک واَ ادیوار میرفتم بالا. یه ساتو بعدش دلم غش ضعف میرف. میوفتادم وتک .زندگیم ورتو سرابرزی افتاده بود. خود خودم گفتم: بل برم یه بار دگه سیری سیلش کنم. بلکم دلم آروم بشه. هی دقه ای یه بار سرمه اَ گوجو در می ولرد. ولی هچی نمیدیدم . مادرم بدبختی هی جوش میزد. همش اَ تو مفشو دوائیش یه برمشتو قوتوئی میرخ ور حلقم. رفتم وشش گفتم: مادر پیالو ره استوندی از فاطی همسایه؟ گفت: دخترخوارش اوردتش! . گفتم: کی؟ گف: دیرو پسین . منم دلمه زدم به دریا گفتم: مادر ، من همی دختر خوارشه میخوام. مادرم چشماش هلیک شدن و احال گش ، یه پشنگو آبی زدم ور صورتش ، حالش بهترو شد. بابو ، برادروم دل گورداشه گرفته بود. هی میخندید. مادرم گف: رضایو قدته بشم، پسرمه بشم ، ای هنو للویه ، ها، اکبرو برادرم گف: ننا ای دخترو مث اسپریچویه. منم هولکی یه تیپائی گوذوشتم ور زیر شغزش. بعد از یه ساعت حرف زدن فمیدم خوارو للوییش که هش سال بیشتر نداره ، اومده بود در خونه مون . آ شم بابام گف:رضایوره میبا ورداریم ببریم بیمارستون روانی شهید بهشتی!!!. گفتم: بابا م که دیونه نیستم. گف: پ یه گز قمیص رو ور رو خیابون زریسف برو ب . اووخ وشت میگم هستی یا نیستی.!!! (خودم که با خوندنش خیلی حال )

ورود همه ممنوع

درخواست حذف این مطلب
هیشکی توی این دنیا نمیتونه جای دیگری رو برای آدم پر کنه،همه جای خودشونو دارن...قلب آدم هم اونقدر بزرگه که همه توش جا میشن.مواظب باشیم آدم اشتباهی توی قلبمون راه ندیم.

رمضان قدیما واقعا رمضان بود

درخواست حذف این مطلب
ماه رمضونی رو که اشو عطارن نسازه و تیتراژا رو اخش نخونه انگار یه چیزی کم داره.... جای شیطون و الیاس هم بدجور خالیه....

شامپو یعنی این..

درخواست حذف این مطلب
شامپو یعنی این..بقیه اداتو در میارن در تعجبم چرا بعضیا هی دنبال شامپوهای ع و ن...این الان چشه؟؟..من یه عمره دارم استفاده میکنم خیلییییییی هم راضیم. والا ادم اگر بخواد سرش و بشوره با گل سرشور هم میتونه

حافظه ابه دیگه

درخواست حذف این مطلب
من عااااااشق کتاب خوندنم(البته از نوع غیر درسیش)..وقتی هم یه نفر بهم هدیه میده دلم میخواد کتاب باشه..خودمم هر ازگاهی کتاب می م برای خودم.اما یه مشکلی هست:من معمولا کتابای نویسندگان ایرانی رو میخونم..حالا بگید چرا؟؟دلیلش اینه که چون هر وقت که وقت کنم میرم سراغ کتاب تا تمومش کنم..بعضی وقتا چند سااااال طول میکشه برای تموم ش..حالا اگه شخصیت های این کتاب خارجکی باشن کار سخت میشه برای من تا یادم بیاد این بنده خدا کیی بود-چیکار میکرد-چیکار قراره ه... یادمه یه بار جو گیرشده بودم که کتاب صد سال تنهایی گابریل گارسیا رو بخونم..ده بیست صفحه خوندم و بعد گذاشتمش کنار..دو سه روز بعد که اومدم ادامه اشو بخونم دیدم عهاصلا هیچی یادم نمیومد از شخصیتاش که کیی بودن.مجبورشدم دوباره از اول بخونم..چند روز بعد دوباره اومدم سروقتش..دیدم ای دل غافل دوباره یادم رفتن..دوباره از اول خوندم(پشتکارم خوب بود خ ش)هر بار خوندن من به شکل تصاعدی بود.(صفحات قبلی به صفحات جدید اضافه میشد)..گفتم اینجوری نمیشه که.. این شد کتاب و بوسیدم گذاشتم کنار...کلا با نویسنده های خارجی وشخصیت های خارجکی میونه خوبی ندارم..چکار کنم دیگه.. البته الان یه کتاب به اسم دختری که ترکش کردی از جوجو موییز رو دارم میخونم..شخصیتاش اسون تر از اون صد سال تنهاییه.الحمدالله نیاز به مرور زیادی نداره...ایشالله قبل از ریختن دندونام و سفید شدن موهام تموم بشه

دردسرهای اجابت مزاج

درخواست حذف این مطلب
عاغااااااااااا.(.گلاب به روتون.شکر توی کلامتون.روم به دیوار.).یه زمانی سنگ دستشویی ها اینجوری بود...عمییییییییییییق..وصل میشد به هسته زمین..ادم میترسید بره دست به اب.مخصوصا اگه دستشویی توی حیاط بود و شب بایستی بری برای اجابت مزاج..خان هشتمی بود برای خودش...خیلی از مشکلات روده ای بچه های اون نسل تقصیر همینه

دم هممون گرم

درخواست حذف این مطلب
کاش هممون یه سامیاد داشتیم از توی خاک میومد بیرون و ارزوهامونو براورده میکرد ما بچه های دهه های شصت و هفتاد واقعا بچگی کردیم.بازی کردیم.خندیدیم.با همون امکانات کم.الان که بزرگ شدیم با دیدن اینا یه یادش بخیر داریم که بگیم.این خودش یه افتخاره.دم هممون گرررررم

والیبال جون

درخواست حذف این مطلب
99/9درصد افراد توی کار فوتبالن،فوتبال و دنبال میکنن،قرمز و آبی،بارسا و رئال،من توی کار والیبالم...لیییییگ والیبال جهااااااان«الان مثلا من خیلی واردم»....یه نیمچه علاقه ای دارم به والیبال دیگه.حوصله باشه و وقت دنبال میکنم.اونم فقط تیم ملی..لیگ میگ و نه..

عقرب گزیدگی

درخواست حذف این مطلب
وقتی راهنمایی بودم ا ای تابستون رفته بودیم روستا.اونجا یه خونه داریم.اون سال خونمون هنوز کامل درست نشده بود و چون خونه باغ بود ماشاالله ا یستم کامل بود.همه چی داشت.مار-عقرب.روباه-سگ-لاک پشت-جوجه تیغی-شغال- ات-پرنده و...(فکر کنم مزاحمشون ما بودیم)هوا هم گرم بود و ما پنجره های اتاق و باز میذاشتیم.چون توری نداشتن زنبور هم میومد داخل اتاق.خواهر من مهارت زیادی در کشتن زنبورا پیدا کرده بود.همه رو میکشت و یه گوشه روی فرش جمشون میکرد.ا بار هم مینداخت سطل ..یه شب وقت شام خواستم از این ور سفره برم اون ورش که همون لحظه که پام و گذاشتم روی زمین دادم رفت هوا.شروع کرد به سوختن.بلند داد میزدم زنبور زنبور(فکر همون زنبورای مقتول باشن که خواهرم یادش رفته برشون داره)داشتم روی زمین دنبال جنازه زنبور میگشتم که دیدم ای دل غافل عقربه.از این عقرب زرد رنگا...صدای گریه ام رفت بالاتر.خانواده بنده چون علاقه زیادی به من داشتن اومدن از طب سنتی استفاده .!!یکم کاه پیدا جوشوندن و من پام و گذاشتم توی این معجون.میگفتن برای عقرب زدگی خوبه.(علاقه به من درشون موج میزد.)..یعنی من و هم نبردن به مرور پام که ح کرختی و مور مور پیدا کرده بود بهتر شد.و تا صبح هم خوب شد.اما از ترس خوابم نمیبرد این خاطره مقدمه ای شد برای اینکه بگم چون الان تقریبا هوا داره گرم میشه و بارندگی ها هم جک و جونورا رو بیشتر از خاک بیرون میاره بگم که موقع عقرب یا مار گزیدگی(یا حتی رتیل و..)مثل بچه ادم برید .البته تا قبل از رسیدن به از کمپرس اب سرد و یخ هم میتونین استفاده کنین.در گزش ها ممکنه درد کم(مثل من)تا درد زیاد(مثل مادرم که اونم داستان داره)از استامینوفن استفاده کنین.اماااااااااا.....معمولا در دردهای زیاد استامینوفن جواب نمیده!!!معمولا از گاباپنتین استفاده میکنن.. خلاصه مراقب خودتون باشین..ما یک کم عقلی کردیم شما نکنین

ملی های جامعه و راه های نرفته شان

درخواست حذف این مطلب
ملی و راه های نرفته اش: جالبی بود از نظر من.واقعا این جور خانواده ها و این جور مشکلا توی جامعه ما هست متاسفانه....تعصبات بی جا مخصوصا اگه از طرف برادر خونواده باشه خیلییییییییی زور داره..خیلی بدم میاد از این جور پسرا.وقتی پدر خونواده هنوز زنده اس اخه تو چرا زر میزنی؟؟؟ ولی فکر کنم اکثر خونواده ها یه نفر مثل محمود(داداش کوچیکه)رو دارن هر چی طرف ابتر گیر دادنای الکیش هم بیشتر.

بد دردیه بد

درخواست حذف این مطلب
بی پولی بده،خیلی بد..مخصوصا اگه بیماری هم همراهش باشه.خدا به داد ایی که مشکل تامین دارو دارن برسه.. متاسفانه وقتی توی بیمارستانها میریم از این موارد زیاد هست که طرف به خاطر هزینه ،درمانش و رها میکنه و میره.حتی ادمایی رو میبینیم که پول ندارن یه بیسکوییت برا بچه اشون ب ن....ناراحت کننده اس.کاش اینقدر خدا بهم پول میداد که میتونستم به همه کمک کنم.کاش هیچ ناراحت نباشه

موج جان کجایی؟دقیقا کجایی؟

درخواست حذف این مطلب
عاغاااااا..یه خورده این سیگنالا رو فعال کنین که من بدبخت برای یه اینترنت ناقابل مجبور نباشم در این هوای سرد و بارون خورده بیام توی حیاط روی تاب بشینم تا شااااااااید یه موجی رد بشه و من به اینترنت وصل شم....مسئولین رسیدگی کنن لطفاااا

یک تجربه اس.

درخواست حذف این مطلب
هیچ عشق و علاقه ای ارزش خودکشی نداره
ارزش انتقامم نداره
حتی ارزش فکر م نداره
میدونی ارزش چیو داره؟
فقط یه تجربس
یه تجربه به دست میاری
همین! (دیالوگ هشت و نیم دقیقه)

هماهنگ باشین لطفا

درخواست حذف این مطلب
ارتباطات اعلام کرده از 45 میلیون کاربر تلگرام فقط 1 میلیون نفر از تلگرام خارج شدند.اون وقت سروش اعلام میکنه که الان 10 میلیون کاربر داره!!!! الان اگه همه اون 1میلیون نفر هم اومده باشن سروش اون 9میلیون نفر تاحالا کجا بودن؟؟؟

مگه دست ئه؟؟؟

درخواست حذف این مطلب
طرف زنگ زده به یه برنامه دینی میپرسه که فلان آدم«یه شخصیت مشهور»میره بهشت یا جهنم؟.خب بنده خدا،مگه بهشت یا جهنم رفتن مردم دست ئه که می پرسی آخه؟؟!!!!بعضیا چه سوالایی می پرسنا...

در شگفتم از سوزشش

درخواست حذف این مطلب
تمام آسیب های بدنی یک طرف،سوختن دست با بخار آب جوش،ب انگشت با کاغذ یا نخ یه طرف..

سررسید پس از موعد!

درخواست حذف این مطلب
عاااااااغا. توی خونه شما هم اینجوریه که وقتی سررسید و تقویم جدید به دستتون میرسه قشنگ میذارید چند سال ازش بگذره بعد به عنوان چک نویس ازش استفاده میکنین یا فقط توی خونه ما از این کارا میکنن؟؟؟؟!!!!!

یعنی واقعیت داره؟؟

درخواست حذف این مطلب
lady & gentleman:. واقعا من به اندازه ع روی کارت ملیم زشتم یا اون ع فقط یه شوخیه؟؟!!!!!

سلامتی ما معمولیا

درخواست حذف این مطلب
ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره میریم لب پنجره
با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا،
احساس آرامش می کنیم…
سلامتی ما معمولیا
که نه “آرزوی” ی هستیم
و نه “آویزون” ی

رابطه یعنی...

درخواست حذف این مطلب
یک رابطه
به معنای تلفن صحبت
قرار گذاشتن ، بوسیدن و یا . . . نیست
به معنای اینه که به طرفت آرامش بدی
آرامش

حس خارجی بودن!

درخواست حذف این مطلب
ما شنبه هاش تعطیله.«جای پنجشنبه در بسیاری از جاها».در نتیجه هفته از یکشنبه شروع میشه.حس خوبیه که شروع هفته از یکشنبه باشه.

تقدیر یا اجبار

درخواست حذف این مطلب
امشب یه نگاهی به وبم انداختم.از همون اولش.مرور اون لحظات تلخ و شوم که چاره ای نبود برام جز نوشتن.برای خلاصی از اون لحظات.قبلش یه دفتر هم داشتم که توی اون مینوشتم.هنوز هم هست.اما اینقدر ذهنم اشفته بود که هر لحظه دلش میخواست خالی بشه.تنها راه حلش هم نوشتن بود.راحت نوشتن.بدون اب و تاب دادن به موضوع.بدون استفاده از هر چی ارایه توی دنیا.همین باعث شد که بیام اینجا و برای دل خودم بنویسم.اولش بلد نبودم.توی اینترنت سرچ که چجوری وبلاگ درست میکنن.بعدش یاد گرفتم جواب کامنتا رو بدم.بعد قالبشو عوض .موزیک گذاشتم روش و بقیه کارا.همه اینا برای دلخوشی خودم بود.بی پروا مینوشتم.هر چی که به ذهنم میرسید.فقط دلم میخواست بنویسم.اصلا به این که ی بخونه یا نخونه.نظر بده یا نده فکر نمی و نمیکنم.گاهی اینقدر دلم پر بود که گریه نمیذاشت صفحه کلید و ببینم.چه روزایی بود.چه روزایی هست... چه شبایی که با بی خو و گریه سر شد.احساس درموندگی و پوچی.چه کارایی می برای ازاد شدن از اون لحظات.چه ادمایی که دور و برم بودن اما خیلی دورتر از قلب من.افسردگی گرفتن و هیچ و ندیدن.مسیر کوتاه رو با اژانس رفتن به خاطر ترس از نگاه مردم.پاک اسم همه دوستان از گوشی به خاطر ندیدن حتی اسمشون.سر دردای وحشتناک که بعضی وقتا کار به بیمارستان و زدن مسکن میکشید.یا گاهی وقتا خط خطی یه کاغذ....گاهی وقتا هم ساعتای 2 بعدازظهر اونم تابستون میزدم بیرون.تا ساعتای 10 شب میومدم خونه.شماره هم خونه ایامم میزدم توی بلک لیست که بهم زنگ نزنن.بنده خداها اونا چی از دست من کشیدن.مثل یک مرده متحرک من و تحمل می .خیلی سخت بود.سخت بود وقتی خانواده بهت زنگ میزدن و تو بایستی خوشحال نشون بدی خودتو در صورتی که چشمات پر اشکه.هیچ نفهمید چی به من گذشت.همدم من فقط شده بود اینجا و نوشتن که تمومی نداشت.با کابوسی که همراه من بود.اه ناشکری نمیکنم.لحظات خوب هم بود.هر چند کوتاه.هر چند کم.نمیدونم.سرنوشت و تقدیر من هم اینجوری از اب در اومد.گاهی وقتا میگفتم خدایا شکرت گاهی وقتا هم خدارو بنده نبودم.هنوزم همین جوریه.ولی صبورتر شدم. ت تر شدم.تسلیم تر شدم.یا شاید دیگه حوصله جنگیدن ندارم.چون دیگه زورم نمیرسه به دنیا.ولی تنها چیزی که منو زنده نگه میداره رویاهامه که هنوز بهشون فکر میکنم.با ادمای رویاهام زندگی میکنم.باهاشون حرف میزنم.رویاهامن که بهم امید میدن برای ادامه دادن.برای زندگی .برای خندیدن ولذت بردن و برای قوی بودن و جنگیدن. خیلی وقتا با خودم میگم ا ش چی قراره بشه؟؟کی قراره درست بشه؟؟هنوز هم جوابشو پیدا ن .فقط یه چیزی بهم میگه بی خبری وخوش خبری.همین

فیزیک عشقه

درخواست حذف این مطلب
یه نمونه از سوالات فیزیک که مثال هلو بیا بپر توی گلو این جور سوالا بود.سر جلسه بایستی دستامون و بهش حرکات موزون میدادیمتا جهت میدان و جریان و مقاومت و پیدا کنیم.اون وقت الان چی..بفهمیم که اسپیرنولاکتون یک انتی اندروژنه که برای هیرسوتیسم استفاده میشه!!که چی بشه حالا..میخوام صد سال سیاه نباشه..والا چه عشقی می من با فیزیک..عشقفیزیک 3 که دیگه سرور همشون بود....هیییی روووووزگار